حكيم زجاجى
384
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
يكى سال در مكه بد نامدار * كرم كرد با هركسى بختيار چنين تا كه هنگام موسم رسيد * همىبود در مكه خرم رشيد 120 جهان سربهسر رخ به مكه نهاد * بفرمود هارون به آيين و داد دو فرمان نبشتن به رسم و به راه * در آنجا ز ميران فر [ ا ] وان گواه يكى زآن دو فرمان به نام امين * كه او شد پس از من امام زمين دوم نامه بر نام مأمون نبشت * در آنجا سخنهاى موزون « 1 » نبشت كه بعد از امين است مأمون امام * پس از هر دو قاسم بود شادكام 125 به كعبه درون رفت هارون چو باد * بدان هر دو فرزند سوگند داد كزاين امر و فرمان من نگذريد * طريق كژى در جهان نسپريد گرفتند آن نامهها در اديم * بهعنوان برش نام فرد قديم ز پيش دراجب ( ؟ ) از هر دجك ( ؟ ) * درآويخت تا كرد ايام حك ( ؟ ) از آنجا سوى رقه شد شهريار * درم كرد [ بر ] « 2 » خلق بىمر نثار 130 به بغداد شد نامبرده امين * بدان شاد كاو گشت شاه زمين خبر تغيير حال آل برامكه نداند كسى راز چرخ بلند * چه باشى پى كار گيتى نژند اگر كار عالم سرى داشتى * به كوى سلامت درى داشتى مشو غره گر بركشيدت « 3 » سپهر * كه خواهد بهزودى برد « 4 » از تو مهر نماند به تو اين بزرگى و ناز * ستاند ز تو دادهء خويش باز 5 بهدادم از اين گنبد تيزگرد * كه هردم سر آرزو زير كرد نوازد زند ، بسته را بشكند * سر تاجداران به خاك افكند نه دشمن بماند به گيتى نه دوست * به درد به كين بر همه مغز و پوست تو بستان به نالى از او داد خويش * به دانش رس اى مرد فرياد خويش كنون دسترس دارى و زور [ و ] زر * برون بر سر خويش از اين شور [ و ] شر
--> ( 1 ) شيرين ( 2 ) بد ( 3 ) كشيدن ( 4 ) برند